محمد معصوم البكري ( نامى )
43
تاريخ سند ( تاريخ معصومى ) ( فارسى )
و اسب و فيل بمردم داد كه همه مردم بواسطهء انعام و اكرام مطيع و منقاد او گشتند . و چون بر قتل عم و خسرو پدر « 1 » خود سلطان جلال الدين مرتكب شد ، اين عمل قبيح در نظر مردم بغايت سهل [ و شنيع ] نمود . و در اوائل سنه ست و تسعين و ستماية مهم ملتان و سند را بر مهمات جهانبانى مقدم داشت ، بسبب آنكه اركلى خان ولد سلطان جلال الدين در ملتان بود . بنابران برادر خود الغ خان « 2 » را با چهل هزار سوار تعين نموده باستعجال تمام روانه گردانيد . و الغ خان بملتان رسيده محاصره كرد . بعد از مدت سه ماه كار بر اهل حصار دشوار شد ، و ملتانيان از اركلى خان رو گردان شده ، شبى از قلعه بر آمده به الغ خان پيوستند ، و اركلى خان از روى عجز و اضطرار « 3 » مخدوم شيخ ركن الدين را در ميان آورده امان خواسته از ملتان بر آمد . و سلطان علاء الدين نصرت خان را بحكومت ملتان و اوچه ( f . 29 a ) و بهكر و سيوستان و تهته با ده هزار سوار تعين فرمود ، و حكم كرد كه نصرت خان بجميع حدود ملتان و سند عبور كرده ، هر جا مفسدى و متمردى باشد او را قلع و قمع نموده خاطر من كل الوجوه جمع سازد ، و مردم معتمد « 4 » را در بلاد و قلاع سند تعين فرموده خود در ملتان اقامت نمايد . و در اوائل سنه سبع و تسعين و ستمايه « 5 » صلداى « 6 » مغول از جانب سيستان بسر حد سيوستان رسيد ، و حوالئ سيوستان را نهب و غارت كرده حصار [ سيوستان را محاصره نمود . و در اندك فرصت مردمى كه در سيوستان بودند تاب مقاومت نياورده رو بگريز نهادند ، و صلداى مغول ] « 7 »
--> ( 1 ) ح م ندارد : و پدر ( 2 ) م : اولغ خان ( 3 ) ف م : اضطراب ( 4 ) ف : معتمدان ( 5 ) ح افزايد : الغ خان اعظم بر سرير سلطنت نشست ( 6 ) ف : صلحدارى ؛ م : صلدارى ؛ ح : صداى ( 7 ) اين جمله در ح موجود نيست